وقتی به دنیای شیرین و شاد کودکان با دقت می‌نگریم، کمتر کسی است که آرزو نکند، ای کاش جای آن کودک نبود. دنیایی بی کینه، واقعا از ته دل شاد، بی دغدغه، که با لبخند و چشمکی میخندند و با اخمی گریه میکنند. پر از رؤیاهای بزرگ و کوچک و اینکه دیگران را نه براساس زیبایی ظاهری شان، بلکه بر اساس میزان محبت کردنشان دوست دارند. برای آنها مادرشان همواره زیباست -هرچند از نظر ما زشت باشد- و پدر همواره دوست داشتنی، البته تاوقتی که آنها را کتک نزد.

همه می‌دانیم که بازگشت به آن دوران، دیگر امکان پذیر نیست و اگر برگردیم شاید باز آرزو کنیم که روزی تمام شود و زودتر بزرگ شویم.

اما آیا هیچ فکر کرده ایم که کسی یا کسانی در این عالم وجود دارند که حسرت اکنون ما را بخورند؟ 

جواب آری است. اما چه کسانی؟ همانطور که ما حسرت دوران کودکی را میخوریم، به تعبیر فرمایش حضرت باری تعالی در قرآن، مردگان و از دنیا گذشتگان، همواره آرزومندند و از خداوند میخواهند تا آنان را به دنیا بازگشت دهد تا آنان از صالحین و شایستگان شوند.

وقتی اموات اجازه حضور در کنار ما را می یابند، با حسرت به زندگانی ما نظر میکنند و امیدوارند تا برای آنها توشه ای از صدقه و کار خیر بفرستیم. حسرت میخورند که ما فرصت خوب زندگی کردن داریم ولی دست آنها دیگر کوتاه شده است! افسوس ایامی را می‌خورند که چه بیهوده آن را از دست دادند و چه طاعاتی از آنها فوت شده است و چه امور خیری که به راحتی قادر به انجامش بودند ولی انجام نداده اند.

بیاییم به جای رشک بردن به دنیای کودکان، از زمان حال خود بیشتر بهره ببریم و قدر عمر باقیمانده را بدانیم، تا در سرای دیگر، افسوس اکنونمان را نخوریم. هرچند برای همه ما، روز قیامت، همواره یوم الحسرة خواهد بود. چراکه آنان که کم توشه اند، حسرت بیشترش را می برند و روسیاهان، آرزوی زندگی پاک را در دل خود تمنا میکنند. اما دیگر چه سود!!